click here 3069/5000 من فکر کردم که خیلی شگفت انگیز است پس از همه این سالها، کنی هنوز مفهومی مبهم از چگونگی آن را نداشت به رغم تمام مشکلاتش توانست استراتون را در سطح سلامت مالی حفظ کند. من هرگز معامله شد و حتی یک بار! البته، البته، در روز خبر جدید، زمانی که من اجازه شرکت را به شدت برای چند دقت انتخاب شده دقیقه، به عنوان قیمت واحدهای پرواز شد. اما من همیشه می دانستم یک موج گسترده خرید بلیط در هر لحظه وجود داشت. ویکتور گفت: "من هیچ مشکلی با زندگی در زندگی ندارم. این چیزی است که مردان را از آن جدا می کند پسران. تا زمانی که من می دانم که سهام در حال افزایش است، من آخرین سکه را در آن قرار داده ام. هیچ چیز جرأت نداشت، هیچی به دست آورد، درست؟ "با آن، پاندا لبخند زد، و یک بار دیگر چشم او ناپدید شد. من در Chinaman خوابیده بودم "این در مورد اندازه آن، Vic است. علاوه بر این، اگر شما تا به حال خود را در یک موقعیت بد، من همیشه در آنجا خواهم بود تا از شما حمایت کنم تا زمانی که به پای خود برسید. فقط به من نگاه کن بیمه نامه شما. " عینک های ما را برای تست های دیگر ارتقا دادیم. یک ساعت بعد من از جلسه هیئت مدیره با احساسات مخلوط شدم. تا کنون همه چیز در حال رفتن بود با توجه به برنامه، اما چه از آینده من؟ چه چیزی از گرگ وال استریت تبدیل شد؟ در پایان، این تمام تجربه - این سو و ان سو وحشی من - تبدیل به یک حافظه دور، چیزی من به چاندلر می گوید. من به او می گویم که یک بار یکبار پدرش یک بازیگر واقعی بوده است وال استریت، چگونه او یکی از بزرگترین شرکت های کارگزاری در تاریخ را داشت و چگونه همه این جوانان کودکان و نوجوانان که خود را Strattonites نامیده اند - در اطراف لانگ آیلند به سر می برد، هزینه های ناخوشایندی را صرف می کنند پول در تمام انواع چیزهای بی معنی است. بله، Channy، Strattonites به پدر خود نگاه کرد، و آنها را به نام او پادشاه. و برای این مختصر زمان، درست زمانی که شما متولد شد، پدر شما بود، در واقع، مانند یک پادشاه، و او و مامان زندگی می کردند درست مانند یک پادشاه و ملکه، در هر کجا که رفتند، به مانند حق امتیاز رسیدند. و حالا پدرت هست ... کیه؟ جهنم او است؟ خوب، شاید پدر شما می تواند برخی از برش های مطبوعاتی خود را نشان دهد، شاید این کار را می کرد چیزها را توضیح دهید ... یا ... خوب، شاید نه. به هر حال همه چیزهایی که در مورد پدرت می گویند دروغ است. تمام دروغ ها! مطبوعات همیشه دروغ می گویند شما چطور می دانید، چاندلر، درست است؟ فقط از نانا، سوزان بپرس پوسته به شما بگویم اوه، صبر کنید، فراموش کردم، شما نان خود را در حالی که دیده نمی شود؛ او با عمه پاتریشیا در زندان است، برای پول شویی. وای! یک پیشگویی تاریک که بود! عیسی! من یک نفس عمیق کشیدم و آن را کنار کشیدم. من سی و یکم بودم سالهاست که در حال جاده شدن است. داستان احمقانه! حتی امکان پذیر بود آیا تا به حال در چنین سن جوانی بوده است؟ شاید من یکی از آن بازیگران کودک نبودم رشد می کند تا زشت و زشت باشد. این نام مو قرمز از خانواده Parridge چیست؟ دنی کیسه بونا دوش یا چیزی؟ اما آیا بهتر نبود که اینطور بوده باشد؟ سخت بود بگو، چون یک طرف دیگر به آن سکه بود، یعنی زمانی که شما به چیزی که مورد استفاده بود، استفاده می شد سخت است که بدون آن زندگی کنی من توانستم بدون مزایای رنج مهیج برای اولین بار زندگی کنم Send feedback History Saved Community